یک شنبه ها من در یک مدرسه تدریس دارم ، مدرسه ما در منطقه 12 تهرانه ، مدرسه قدیمی و قشنگی که به نسبت مذهبی هم هست ( و چون نزدیک یک پرورشگاه هست از بچه ها بی سرپرست هم توی مدرسه ما هستند ، مثلا تو کلاس من دو نفر این طوری اند ، که یکی از اونا پدر و مادر داره اما چون از هم جدا شده اند ، پدر معتاد بوده و مادر هم ازدواج کرده بچه ها اومده اونجا )
تمام معلمان باید چادر بپوشند و وقتی یک مرد وارد مدرسه بشه از پدر بچه ها گرفته تا کسی که دستگاه کپی مدرسه رو که هر دو هفته یکبار خراب می شه را درست می کند ، ناظم مدرسه فریاد می زنه خانم ها مرد داره می آد ! ( خلاصه خیلی جالب است اتفاقات مدرسه ، مثلا سرایدار مدرسه هر هفته از من می پرسه که چی کار دارم ، آخه من هفته ای یک بار می رم . ) خاطره و حادثه در همین دو ماه کم نبوده مثلا روزی که یک گروه از وزارت آموزش و پرورش به مدرسه ما آمدند و قرار شد بچه ها به حیاط بروند تا هم برای آنها سخنرانی کنند و هم از مدرسه بازدید کنند و هم به بچه های برتر جایزه بدهند .به عنوان کسی که همیشه در دفتر مدرسه ، صدای ناظم ، مدیر یا معلم پرورشی بچه ها را شنیده بودم ، آن روز روز عجیبی بود از بلندگو مدام صدای بچه های گلم . بچه های عزیز من ، خانم های گل ! می آمد واژه هایی قشنگ که به قدری ریاکارانه بود که حد نداشت نمی دانم شاید رشته ارتباطات ، من را به مبحث واژه ها و آهنگ و تکیه آنها حساس کرده باشد اما واقعا ته واژه های اون روز چیزی بود مبنی بر اینکه ما بچه ها را دوست داریم ، آخه همیشه فقط از بلند گو شنیده می شه : ندو خانم . ندو خانم من ... ساکت ... هل نده ، آهای با شما ام خانم . با تو ام نمیشنوی ؟
حالا مدام این صداهای مهربونونه می آمد : دخترای گلم ، دخترای عزیزم ، برای سلامتی آقایون و خانومایی که از اداره آمده اند صلوات بفرستید ، برای سلامتی رهبر انقلاب صلوات بفرستید ... برای سلامتی این آقایون صلوات بفرستید ، مجری برنامه به نحو بسیار بدی ترتیب صلوات فرستادن رو رعایت نمی کرد تبعا اول باید می گفت برای سلامتی رهبر صلوات ! یا می گفت این آقایون و خانوم ها زحمت کشیده اند ، اومدند که استعدادهای شما رو شناسایی کنند ، حالا چه طوری در حدود نیم ساعت الله اعلم .
خلاصه بچه ها سرودشون رو خوندند و حضرات هم بالاخره رفتند ، به محض رفتن اونا ، دوباره تکون نخور و حرف نزن و خانم با توام و با تو نمیشنوی ؟ شروع شد ، بچه ها هم گیچ شده بودند که چرا اوضاع این طوریه !
یا ۱ یکشنبه قبل قرار بود برای کلاسمون نماینده انتخاب کنیم بعد از کلی صحبت در مورد اینکه نماینده باید توانایی کار را داشته باشه و واقعا اگر کسی بهتر از اون هست برای اینکار پیش قدم نشه و امثالهم ، جز ۶ نفر در کلاس همه نامزد نمایندگی شدند و خلاصه بعد از لطایف الحیلی وقتی بالاخره انتخابات رو برگذار کردیم و یکی از بچه ها رای آورد ، غوغا شد .
که یعنی چی ، چرا اینا همش نماینده می شن و ما می خوایم نماینده بشیم و اصلا قبول نیست اینا دوستاشون بیشترن و دوستای ما تو این کلاس نیستند تا به ما رای بدهند و ... خلاصه بساطی شد که نگو و نپرس ، یکی از معلمان با سابقه آمد پیشم و گفت سرشون داد بزن ! یک کم جذبه داشته باش ! نماینده هم خودت تعیین کن ! این دومکراسی بازی ها برای اینجا زوده !
پ . ن ) من کلی برای بچه ها در مرود محبوبیت حرف زدم که اگر رای نیوردید یعنی محبوبیتوتن کمه و برید و ببینید چرا دوستاتون شما رو انختاب نکردند ، اصلا کلا توی زندگی این طوریه معمولا اگر میزان محبوبیتت کم باشه حالا به هر دلیلی اون وقت انتخاب نمیشی ( البته اگر رای گیری سالم باشه !!!)
پ . ن 2 ) چند تا از شعارهای بچه ها رو براتون می نویسم ، عکسشون رو گرفتم اما متاسفانه بلد نیستم چه طوری بزارمش اینجا اگر دوستان بلد بودند بگویند
اگر پیک نیک می خواهید ، اگر اردو می خواهید اگر جایزه می خواهید به فاطمه بقایی رای دهید !
با رای دادن به شکوه همه مشکلات حل می شود
لطفا به من رای بدهید ....فاطمه بقایی
پ . ن ۳ ) بچه ها اول کلاس از من پرسیدند خانم اسم کوچیک شما چیه ، وقتی گفتم ، گفتند خانم چقدر شما خوبید ما تا آخر سال به معلمامون التماس می کنیم شاید بگن بهمون !
پ . ن ۴ ) خیلی ذوق زده ام نه ؟